...

اهمیتی ندارد!

چقدر در زندگی, زندگی نکرده باشیم

اینهمه شب هایی که بیدار ماندیم...آنهمه صبحی که خواب ماندیم

آنهمه داشته ها که نداشتیم....اینهمه نداشته ها که داشتیم

تمام درونیاتی که بغضشان کردیم ....تمام بغض هایی که درونمان ریختیم

خیلی حرف هایی که سکوت شدند و نانوشته

و خیلی از سکوت هایی که فریاد شد و ناخواناست

در زندگی گاهی باید از بعضی چیزها عبور کرد...مثلا " یک احساس"

دنبال هرچیز که بدوی فرار می کند!

آرام عبور کن تا به وقتش بیاید ...و نگاهت را در خود حل کند!

و من تنها عبور می کنم...عبوری مجهول!

 عبوری که سنگینی نگاهم, در خودش حل می کند

                                                                      تک تک ثانیه هایش را.../

 همیشه یادمان باشد که زندگی, پیمودن راهیست برای رسیدن به خدا

و قدمهایمان باید طوری برداشته شود, که حتی دانه کشی زیر آنها له نشود

که اگر یادمان برود, سرنوشت در جایی دیگر, 

"سر بزرگترین پیچ مسیر"

یادمان می آورد./

خدایــــــــــــا!

گناهانمان را هم نادیده بگیر

همانطور که برخی دعاهایمان را نشنیده می گیری!

/ 21 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کلبه برفی من

اما حالا خوشحالم که دوباره پیدات کردم خوشحالم که هستی کلییییییی خوشحال شدم کامنتاتو خوندم [لبخند][ماچ]

مونا

+ممنون دوست عزیز. وقتی به دنیا می آییم در گوشمان اذان میگویند... وقتی هم میمیریم بر ما نماز میگذارند... زندگی چقدر کوتاه است فاصله ی اذان تا نماز...

الهام

سلام خوبی نسترن جون؟ ببخشید دیر شد ممنون که همیشه به یادمی منم همیشه یادتم و برات بهترین آرزوها را دارم تنها چیزی که باعث دیر اومدنم می شه گرفتاری هامه ولی سعی می کنم بیشتر بیام برایت آرزو های خوب دارم تا سلامی دوباره بدرود

الهام

دلمـ کہ مے گیرد بہ خودمـ وعده روزهاے خوبــ ـــ را مے دهمـ... از هماט روزهاے خوبے کہ سالهاستــ ـــــ بہ امید رسیدنشاט تقویمـ را خط خطے مے کنمـ

مهدی (نارنجی)

میدونی یه وقت هایی باید روی یک تیکه کاغذ بنویسی "تعطیل است" و بچسبانی پشت شیشه افکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زی سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی در دلت بخندی به تمام افکارت که پشت شیشه ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویی بگذار منتظر بمانند.

مهدی (نارنجی)

همیشه به یادت هستم اما شاهدی ندارم بجز کلاغ بام خا نه مانکه او هم حقیقت را به تکه پنیری میفروشد!

مهدی (نارنجی)

سلام آبجی خط و خبری ازت نیست هدیه کریسمس ... کجایی ...تنها

ئاگرین

آرام باش، حوصله کن، آب های زودگذر، هیچ فصلی را نخواهند دید ... از ریگ های ته جویبار شنیده ام مهم نیست که مرا از ملاقات ماه و گفت و گوی باران بازداشته اند ... من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد... حالا آرام باش همه چیز درست خواهد شد...