روزهای گرم زمستانی

آن روزها

مادر اسم قاشق را گذاشته بود: هواپیما...قطار...کشتی...

 تا ما یک لقمه بیشتر بخوریم!

میشد خلبان, ملوان, لوکوموتیوران... تا ما هرطور که شده "بزرگ" شویم

از همان روزها بود که ملکه ذهنمان شد, که برای رسیدن به "هدف"

 بعضی طعم های سفره ی روزگار را هرچند ناخوش, سر بکشیم

و بدون آنکه آن را مزه مزه کنیم, مستقیم "قورت" دهیم

حتی شده با یک لیوان آب یخ اضافه...

زندگی همان لیوان آب ترک خورده ایست که

بخوری, تمام میشود... و نخوری حرام!/

بعضی روزها از آن روزهایی می شود

که باید استعلاجی رد کرد!

و پا به پای نفس های "طو" در ازدحام شهر گم شد

گاهی ترافیک های شهر زیر قدم هایمان,

                                                  زیباترین مکث عالم است.../

/ 8 نظر / 19 بازدید
سلام

سلام دوست گرامي. به راستي كه چه خوب گفتي. آره ...گاهي ترافيك هاي شهر زير قدم هايمان زيباترين مكث عالم است. سپاس

ایمان آرزه

سلام دوست عزیز ... وبلاگ زیبایی دارید ، خسته نباشید ... خوشحال میشم به من هم سری بزنید ... منتظر حضور و نظرات مکتوب شما هستم ...

َAli

یک ساعت که آفتاب بتابد خاطرات آن همه شبهای بارانی از یاد میرود. این است حکایت آدمها. سلام با شبهای بارانی منتظر حضوت هستیم.خوشحال میشیم اگه افتخار بدی و به ما سر بزنی.

ئاگرین

زندگی کوتاه است قوانین را زیر پا بگذار بسرعت ببخش با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس همیشه بخند هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن مهم نیست زندگی چقدر عجیب است زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم

ئاگرین

بگـذار آدمهـا تا میتوانند سنگ بـاشند ، تـو از نـژاد چشمــه بــاش . . .

مهدی (نارنجی)

امروز هم گذشت آویختم نگاه منتظرم را به پشت در دل تنگ یک نگاه شاید که یک سلام لبخند مهربان آوای گرم تو